مرتضى راوندى

287

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

6 . كلوپ به‌وسيلهء رئيس ، ناظم ، نايب ، خزانه‌دار ، ناظر ، دفتردار ، كتابدار و رئيس تشريفات اداره مىشود ، اين عده پس از انتخاب شدن تا يك سال تغيير ناپذيرند . در مواد بعد ، از مخارج كلوپ و اختيارات رئيس و ناظم و خزينه‌دار و ديگران سخن رفته است . . . » « 1 » مجمع آدميت يكى از سازمانهاى سياسى كه به همّت ملكم خان در ايران برقرار شده است ، تشكيل مجمع آدميت است كه در رأس آن هادى قرار داشت كه امور مجمع را از هر جهت اداره مىكرد ؛ در هر شهرستانى كه 12 نفر افراد واجد صلاحيت دور هم جمع مىشدند ، به‌وسيلهء امين جلسات خود را هفته‌يى يك بار تشكيل مىدادند و همواره ارتباط خود را با هادى حفظ مىكردند ؛ به هريك از افراد مجمع آدميت ، آدم مىگفتند ، هريك از آدمها ، به وسيله امين وارد مجامع مىشدند و تعهد مىكردند از حدود و مقررات آن سرپيچى نكنند و ارتباط خود را با تشكيلات حفظ كنند . هر آدم عضو مجمع آدميت مكلف است هر روز به كار نيكى اقدام كند ، با ظلم و ستمگرى مبارزه كند ، با همفكران خود متفق و جوياى علم باشد ، در ترويج مرام آدميت بكوشد و نظم و انضباط را رعايت كند . « 2 » در فصل پنجم در بيان آدميّت نوشته شده : « ظلم مخرّب دنياست ، ظلم در هرجا و نسبت به هركس وارد شود ، رفع آن به آدم واجب است ، آن ظلمى كه به شخص تو مىكنند و آن ظلمى كه به ديگرى وارد مىآورند ؛ هر دو يك معنى دارد و رفع هر دو بر تو واجب است . ظلم نكردن براى آدم هنر نيست ، هنر آدم در اين است كه نگذارد ديگرى هم به ديگرى ظلم كند ، مردانگى يعنى جهاد با ظالم ، من ظلم نمىكنم حرف آدم نيست ، حرف آدم بايد اين باشد كه من نمىگذارم ظلم بكنند ، سكوت در ظلم منتهاى نامردى است ، كسى كه با ظلم عداوت نداشته باشد چهل مرتبه از حيوان پست‌تر است ، ظلمى كه به تو وارد مىآيد ، مختار هستى كه آن را عفو كنى ، ظلمى كه به ديگرى وارد بياورند ، ابدا نمىتوانى آن را عفو كنى و تا شرف آدميت در وجود تو باقى است ، بايد در رفع آن ظلم و در تلافى مظلوم با تمام قدرت خود اجتهاد نمايى . در فصل هفتم از مقام علم سخن رفته و نوشته شده : « هركس طالب علم نيست به كورى مىماند كه طالب بينايى نباشد . . . » « 2 » تكليف ايشان اين است كه خود را آدم بكند ، تكليف آدم اين است كه ديگران را آدم بكند ،

--> ( 1 ) . تلخيص از ج اول فراماسونرى در ايران از ص 561 به بعد . ( 2 ) . سازمان فراماسونرى ، ج 1 ، از ص 569 به بعد .